قهرمان ميرزا عين السلطنه
1086
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گمان نمىكرد به اين جزئيات زايل شود ، حال چرا با او آنقدر دشمن است و متصل مشغول اتهام اوست . من هم پروا ندارم . آنچه از دستم برآيد كوتاهى نمىكنم . شاه اين روزها قدرى خودشان مشغول اصلاح امورات هستند و انشاء الله بيشتر مايل به اصلاح كارها خواهند شد . به امين الملك هم دو مرتبه فرمايشات سخت فرمودهاند كه هرطور هست مواجب مردم را بدهد و پولها را توقيف نكند و الا مؤاخذهء سخت از او خواهد شد . با حضرت و الا يك روز هم به احوالپرسى صدراعظم رفتيم . رفعت الدوله و شيراز يكشنبه نهم جمادى الثانيه - صبح را جهانگير مژده آورد كه محمد پسفردا مىرسد . رفتم خانهء حضرت و الا . تمام مطلع شده مژده مىدادند . عصر قاسم اسب آورده بود . گفتم چرا دير كردى گفت محمد دادا آمده بود ، اسبهاى او را جا و مكان مىدادم . رفتم خانهء پسرهاى ركن الدوله . به اندازهاى از سوءحركات حضرت و الا بد مىگفتند كه ما فوق آن متصور نبود . من جمله رفعت الدوله مىگفت پس از هزار التماس و دو هزار نفر كه شفيع شدند شاه و صدراعظم فرمودند حكومت كازرون را به من داد . بعد كه عزل شديم دو هزار تومان باقى به پاى من كشيده بدون جهت و سبب آنچه اسباب و اوضاع و تجملات داشتم از تفنگ و اسباب آبدارخانه و فرش و قالى به قيمت ارزان تقويم كرده برداشت و از روزى كه اين سه برادر ديگر را طهران برد تاكنون پنج تومان به آنها نداده . روزى كه طلب كارها پس از عريضهجات تلگرافى و كارهاى ديگر جلوى كالسكهء ما را گرفته نمىگذاشتند از شيراز بيرون بيائيم مواجبهاى ديوانى ما را حساب كرده چهار هزار تومان تمسك داد . حال طلبكارها طهران آمده خانهء صدراعظم متحصن شده نمىدانيم چه كنيم . ركن الدوله هم اعتنا ندارد . كار ما نمىدانيم به كجا منجر خواهد شد . حقيقت آنقدر شكايت كردند و مطالبى گفتند كه عقل از تصور آن قاصر [ ست ] و هرگز اعمال هيچ پدرى را نسبت به فرزند اينطور باور نمىتوان كرد . هيچوقت اين اميرزادگان را آنقدر متغير و آزردهخاطر نديده بودم . از بىالتفاتى حضرت و الا به اندازهاى دلتنگ بودند كه نزديك است مريض و بسترى شوند . سهشنبه يازدهم - محمد دو اسب و چهارصد و هفتاد تومان پول آورده بود . در يك ساعت سياههء تقسيم آن نوشته و تمام شد . الحمد لله آسوده شديم . مثل اين بود كه چوب به سوراخ موش كرده بودند . جز رنگ پول چيزى به دست من نماند . عصر آقاى عماد السلطنه و افخم الدوله آمدند . صحبت زياد شد . براى روز چهاردهم كه عيد اعليحضرت است دعوت كردهاند . كاهگلمالى حياطها الحمد لله تمام شد . اين باران آخر